ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
56
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
مىكنى . اسحاق گفت : مامون به من امر نكرده كه به تو چيزى ابلاغ كنم ابو حسان گفت : من جز اطاعت امر چيزى ندارم تو به من امر كن من فرمانبردار خواهم بود . گفت : به من امر نكرده كه من بشما امر كنم . ولى به حق امر كرده كه شما را امتحان كنم . سپس از احمد بن حنبل پرسيد : درباره قرآن چه مىگوئى ؟ گفت كلام الله است گفت : آيا مخلوق است : گفت كلام الله است و من چيز ديگرى ندارم كه بگويم . اسحاق نامه را خواند . چون باينجا رسيد لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ مانند او چيزى نيست و او شنونده و بيننده است از گفتن « لا يشبهه شىء من خلقه فى معنى من المعانى و لا وجه من الوجوه » خوددارى كرد ابن البكاء بر او اعتراض كرد و گفت : خداوند تو را نيك بدارد چنين باشد كه خداوند شنونده البته با گوش و بيننده البته با چشم . اسحاق باحمد ( بن حنبل امام حنبلىها ) گفت : معنى اينكه خداوند بينا و شنواست چيست ؟ گفت : خداوند همان است كه خود را ستوده است . گفت : معنى آن چيست ؟ گفت : نمىدانم . ولى او همان است كه خود را ستود . پس از آن يك يك آنها ( علماء دين ) را نزد خود خواند . همه گفتند : قرآن كلام خداوند است مگر قتيبه و عبيد الله بن محمد بن حسن و ابن عليه اكبر و ابن بكاء و عبد المنعم بن ادريس بن بنت وهب بن منبه ( از ايرانيان و فرزندان آزادگان فاتح يمن ) و مظفر بن مرجا و مردى ديگر از اولاد عمر بن الخطاب كه قاضى رقه بود و ابن احمر . اما ابن بكاء الاكبر كه گفت : قرآن مجعول است ( ساخته شده ) زيرا خداوند مىفرمايد « انا جعلناه قرانا عربيا » ما آن را يك قرآن عربى نموديم ( ساختيم . جعل بمعنى ساختن و بوجود آوردن است نه لفظ مصطلح جعل كه خلاف اصل باشد بلكه بمعنى عمل است ) . قرآن نيز محدث است ( احداث و ايجاد شده ) بدليل قول خداوند تعالى « ما ياتيهم من ذكر من ربهم محدث . اسحاق گفت : بنابر اين مجعول بمعنى مخلوق است گفت : نمىگويم مخلوق است بلكه مجعول . اسحاق دستور داد كه هر چه او گفته نوشته شود همچنين گفته ديگران . همه را يك يك نوشت